
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.
روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد
محمد نوروزی ::: یکشنبه 2/8/89::: ساعت 10:6 عصر
نظرات دیگران: نظر
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 20
بازدید دیروز: 3
کل بازدید :25043
بازدید دیروز: 3
کل بازدید :25043
>> درباره خودم <<
محمد نوروزی[44]
می روم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم بر سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
می روم دل مردگی ها را ز سر بیرون کنم گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم بر سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
>>دسته بندی یادداشت ها<<
وفاداری آقایون . کلاسهای تخصصی ویژه آقایان . چارلی چاپلین . بیدار کردن بخت...!!!! . گروه 99!!!! . خنده دار ترین ها !!! . خدا..... . هیچوقت احساس بیهودگی نکن . سایه ای چون صلیب .
>>آرشیو شده ها<<
>>لوگوی وبلاگ من<<
>>لینک دوستان<<
>>لوگوی دوستان<<
>>اشتراک در خبرنامه<<
>>طراح قالب<<









